Résumé
مهتاب آنچنان در تار و پود پارچهٔ سفید نفوذ کرده بود که گویی آن چشمان هولناک حتی از ورای پارچه نیز قابل مشاهده بودند. با وحشت فراوان به پارچه خیره شد. گویی سعی داشت به خود بقبولاند، آنچه که میبیند، حقیقت ندارد! اکنون پرتره را به وضوح میدید. دیگر پارچهای روی آن وجود نداشت. پرتره آشکار و روباز آنجا بود و چشمان پیرمرد مستقیما به وی مینگریستند. نگاه پیرمرد تا اعماق وجودش نفوذ میکرد. ناگهان با وحشت بسیار مشاهده کرد که پیرمرد به حرکت درآمده و با دو دست به کنارههای قاب چنگ زد. کم مانده بود از ترس قلبش از حرکت باز ایستد.
Le Portrait Quiz
Quiz gratuit de 15 questions — le connais-tu vraiment ?
Les lecteurs de ce livre ont aussi lu
Ma ConfessionLeo Tolstoy
SiddharthaHermann Hesse
OblomovIvan Goncharov
L'Attrape-coeursJ.D. Salinger
Chronique d'une mort annoncéeGabriel García Márquez
Les Hauts de HurleventEmily Brontë
L'art de la guerreSun Tzu
La Guerre Et La PaixLeo Tolstoy
Mon bel orangerJosé Mauro de Vasconcelos
L'AveuglementJosé Saramago
Sa Majesté des MouchesWilliam Golding
La PeurStefan Zweig
Suis-le sur perLibre
Garde au même endroit les livres que tu lis, les films et séries que tu regardes. Gratuit.